تبليغاتX
تکرار خاطره ها

 

اجازه هست .... .......

 

سلام عزیز مهربون

 

اجازه هست بشم فدات

 

اجازه هست تو شعر من

 

اثر بزاره خنده هات

 

شب که میاد یواش یواش

 

 با چشمک ستاره هاش

 

اجازه هست از آسمون

 

ستاره کش برم برات

 

اجازه هست خیال کنم

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 12:44 بعد از ظهر توسط میثم |

در آن هنگام که زیستن را باور نداشتم

چشمه زلال زندگی را در کویره سینه ام به جوشش در آوردی

و درآن لحظات که در بیراهه های زندگی گم شده بودم

راهی سبز شدی در برابرم

                                      

                                   سرنوشت چه زود ما را به دو راهی کشاند

روز وداع

 

       صورتم را در میان دستهایم پنهان کردم تا اشکهایم را نبیند

اما هق هق گریه هایم حرف می زد و از اندوهی تلخ حکایت می کرد .

 

حال به یاد آن روزها طلوع و غروب خورشید را نظاره می کنم

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 3:36 بعد از ظهر توسط میثم |

تکرار

 

یه روز بهش گفتم دوست دارم   بهم گفت : دوستم داره

 

یه روز بهش گفتم دوست ندارم    بهم گفت دوستم نداره

                         جالب بود این طوطی هر چی می گفتم تکرار می کرد

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 9:54 بعد از ظهر توسط میثم |

بنام پیوند دهنده قلبها             

 

 

قلم را برداشتم تا از تو و خوبیهایت بگویم کلامی که بعد از محبت با نام تو اغاز می شود وقتی تو را می

 

بینم به خود اموختم که چگونه باید تو را دوست داشته باشم و وقتی به چشمان پر مهرت مینگرم ستاره هایی

 

مملو از مهر و محبت را جستجو می کنم من تو را اینه تمام نمای عشق می بینم و تو را مانند جانم می پرستم

 

چنانچه عشق به تو عشق به همه خوبیهاست و همه این گفتار در این خلاصه میشود که

 

دوسستت دارم

 

                                             

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 3:10 بعد از ظهر توسط میثم |

شب امدو دل تنگم هوای خانه گرفت         *         دوباره گریه بی طاقتم بهانه گرفت

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 11:1 قبل از ظهر توسط میثم |