سلام بر تنهایی سلام بر اشک
سلام بر خاطرات تکراری که با تکرار آنها زندگی بازم برام جون می گیره و سلام بر پرستوی غم که دوباره تو قلبم آشیانه می کنه سلام بر سکوت که تا صبح همپای من می مونه اره امسال هم داره تموم می شه با همه ی اون خاطراتش میره تو صف خاطره ها با همه ی خوشیها و غم هاش بازم تموم شد خدایا صبحی می آد خدایا یه روز بی درد می آد سالهاست تو ذهنم با خاطرات و رویاهای او زندگی می کنم من مسافری هستم که جاده عشق رو طی کردم ولی حالا به خانه قلبش رسیدم بارها و بارها پیش خودم گفتم ای کاش نابینا بودم تا باز شدن چشماشو نمی دیدم کاش بی احساس بودم تا گرمی دستاشو احساس نمی کردم کاش اون موقع که پا تو کوچه سیاه عشقم گذاشت تو خوابی عمیق بودم همیشه میگم بزار اونقدر بسوزم تا از من چیزی به جز خاکستر نمونه بزار بمیرم از عشقو دوری اون اخه وقتی تنهای تنها می شم غم به سراغم می آد تمام وجودمو می گیره چون دلم می گیره بغض دردناکی گلومو فشار می ده نمی دونم چی می شه به یاد اون می افتم عیده همتون مبارک عیده تو هم مبارک گلم
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 10:9 قبل از ظهر توسط میثم
|
