تبليغاتX
تکرار خاطره ها - سلامی به عشق من

                               تسخیر عشق

 

تسخیرش کردم در خم جاده های دلتنگی .

 

در میان انبوهی از واژه های محزون. در

 

غریبانه ترین فریادهابه دنبال نیمه گمشده اش می گشت .

 

در سکوت مبهم پنجره ، ستاره ها را به نظاره نشسته بود .

 

نگاه نقره ای و مهتاب گونش خبر از دل دریایش می داد .

 

او هاله ای از نور بود و سرسبز تر از بهار .

 

خواستم هستی ام را زمیمه قلبش کنم ولی چیزی در خور او نیافتم.

 

چشمان بارانی اش ناجی قلب کویرام شد .

 

آنگاه که قلبم لاجرعه ی عطش شکن ذره ای عشق بود .

 

او کسی نبود جز خود عشق .

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط میثم |